زن هندي،مرد هندي،زن ايراني،مرد……………

تعداد بازدید این مطلب :1112

قرباني تجاوز در هند

نويسنده:مسعود ناظم رعايا

نادره های تاریخ بسیارند و ایضا نادرهای تاریخ .دیشب داشتم  به بیشه ی تفکر می رفتم.آنجا پیری پیرنیا نام برایم کاپوچینوی دیالکتیک  دم کرد.دست مرا گرفت و به کناره های سند رفتیم.جای پای نادر در چشم های دختران هندی دیده می شد.پیر را گم کردم.هر چه دنبالش گشتم کمتر یافتمش.گویی قطره ی گریپ میکسچری شده بود و در معده ی بودا رفته بود.گاوها در هند  جولان می دادند و پرورشگاه های خشم بسته بودند.مردم مدارا زاده  در هم می لولیدند.

شهر را با سه گانه و ب ث ژ سکوت خوابانده بودند.همه چیز ارام بود.بی خیالی برای جمجمه ها خروار خروار لیره آورده بود.سرنیزه ها لطیف شده بودند و رگ های گردن  خوابیده بودند.خلسه در خلسه آسایش بود و فراموشی.گراس  و علف غوغا می کرد و پروفسورهای نسل چهارم تاج محل  تاجهایی از تخدیر می ساختند.

یک نفر برایم دهلی نیوز پست کرده بود.خبر هایش را خواندم.چند گام مانده به نیمه شب وجدان،پنج نفر  شعور را قی کرده بودند و اخلاق را بالا اورده بودند.اشتهای شهوتشان اتش گرفته بود.بکارت دختری را خورده بودند و بعد بر جنازه نیمه مرده اش تانگو رقصیده بودند و میله ای را……….

فرکانس های ماهواره هند همیشه صفر بوده است.آنجا هاتبرد معنا ندارد و کول برد غوغا می کند.اما ناگهان موسیقی زیر زمینی خشم شروع به نواختن کرد و از آسمان نغمه های هات ريخت و از زمین جوشید.یکباره ویاگراها  رگها را کلفت کردند و واگیری  شد که نگو و نپرس.هندی های لاغر مادر مرده  در یک اپسیلونیم،خیابانها را بلعیدند تا دماغ تحلیلگران آویزان تر از همیشه شود.گردباد و طوفانی شد که هگل نیز در تحلیلش در می ماند.وجدان جامعه به درد آمده بود و سنجاقک ها عقاب شده بودند.

اتشفشان خشم مي شود………..

این سوی تر  که سالها قند پارسی صادر می کرد تا طوطیان هندی  شکر شکن شوند هر روز که نه، هر هفته و هر ماه که نه ولی سالی یکی دوبار از این  جنایات  بسته بندی شده و فله ای یافت می شود.راه دور  نرویم همین خمینی شهر در شب تاریک و روز روشن شد انچه نباید می شد اما وجدان جامعه و مردان گردن کلفت ایران زمین تریلی تریلی مورفین خورده بودند.اگر از این بدتر هم در این برهوت رخ دهد  هیچ نسیمی دفتر بی خیالی را بر هم نمی زند و هیچ قلبی چاک تحیر نمی خورد.

اگر یکی از این زورگیری ها و باج ستانی ها و رخدادهای میدان کاج در زیر کاج بابا نویلی رخ بدهد نسل در نسل کریسمسها ،ام اس می گیرند و پدر و مادر زاد ،سیستم جامعه فلج می شود.اما اینجا از چنان سعه ی صدری برخورداریم که مرحوم صدر هم در تفسیرش در می ماند.

ما اتفاقی بین زمان و مکان می لولیم و هیچ چیزمان به هیچ چیزمان نمی آید.ما سوفیست های بی منطقی هستیم که تازگی ها  به وجدان مگسها غبطه می خوریم.لازم نیست به بانک برویم و هزار تومانی قلابی را عوض کنیم باید به در گاه خداوند برویم و وجود و وجدان قلابیمان را تعویض کنیم.نفرین بر نسلی که کاسه های وجدان خشکسالی دیده اش رویای ابسالی را از ذهنش تبعید کرده است.

 

اين مطلب را به اشتراك بگذاريد و يا براي دوستانتان ايميل كنيد.
3 پاسخ
  1. آشنا
    آشنا says:

    سلام.در زمانه ای که انسانیتمان را سر می بریم تا ندایی از وجدان بر نیاید،چه گونه می توانیم حقیقت را باور داشته باشیم؟گویا بی تفاوتی برای ما عادت شده؟

  2. پارسا
    پارسا says:

    درود
    بسیار زیبا بود
    و نمونه اش هم در هفته گذشته با کشتن یکی از شهروندان مظلوم زابلی جلو همسر و سه فرزندش با قفل نافرمان فرمان در زرین شهر رخ داد تا پازل بی وجدانی تکمیل تر شود.
    به راستی مسلمانی پیشکش مگر ما انسان نیستیم.
    چه بر سر ما آمده است؟
    بدرود.

  3. سعادت البندی
    سعادت البندی says:

    درود
    حکایتی است در این بی تفاوتی و بی خیالی …!!!
    وقتی مطلب را برای دوست آذریم خواندم، گفت (با چشمم دیدم): در شهر ارومیه، مأمورین ونی را نگه داشته و دو دختر را با زور سوار می کردند، پیرمردی عصا به دست، زول زده به آنها نگاه می کرد. با تشر گفتند به چی نگاه می کنی؟ برو. پیرمرد با دستان لرزان عصایش را تکان داد و گفت: “به این مردم بی غیرت نگاه می کنم.”
    با شنیدن صدای لرزان آن پیرمرد، مردم هجوم آورده، دختران را پیاده کرده و هر دو نفر مأمور منکراتی را در ون سوار کرده و سوئیچ آن را برداشتند،….

ارسال یک پاسخ

در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>