دوبینی

تعداد بازدید این مطلب :478

مردی، خدمت کار لوچی(دوبین) داشت. روزی به خدمت کار گفت: یک شیشه آب لیمو توی تاقچه ی زیر زمین هست آن را بیاور. وقتی خدمت کار به زیر زمین رفت توی تاقچه دوتا شیشه شبیه به هم دید. با خود اندیشید؛ ارباب کدام یک از شیشه ها را خواسته است؟از ارباب پرسید: کدام یک از شیشه ها را بیاورم. ارباب گفت: آنجا یک شیشه بیش نیست آن را بردار بیاور. مردِ لوچ(دوبین) که از عیب چشم خود با خبر نبود گفت: ارباب جان بهتر است خودتان به زیر زمین بیایید تا ببینید که دوتا شیشه آبلیمو توی تاقچه است. ارباب که دید حرف زدن در این باره بی فایده است. گفت: خیلی خوب، اگر تو اطمینان داری که دوتا شیشه آبلیمو در تاقچه زیر زمین است یکی از آنها را به زمین بزن و بشکن و دیگری را بردار و بیاور. خدمت کار لوچ(دوبین) یکی از شیشه ها را برداشت بر زمین زد و شکست. هیچ شیشه آبلیمو در تاقچه نمانده بود.
شیشه یک بود و به چشمش دو نمود چون شکست او شیشه را، دیگر نبود. 

                          برگرفته از داستان های مولوی

اين مطلب را به اشتراك بگذاريد و يا براي دوستانتان ايميل كنيد.

'>سعادت البندی
سعادت البندی

علاقه مند مسایل اجتماعی و تاریخی

'>دیگر مطالب نویسنده در ناظم سرا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد

theme