وقتی فیل آدم یاد هندوستان می کند


تعداد بازدید این مطلب :۴۵

نویسنده و ارسال کننده مطلب به ناظم سرا:جناب اقای علی اصغر حسامی

می دانی ” فیلش یادهندوستان کرده ” یعنی چه ؟ یعنی این که دریک روز اُردی بهشتی دلت بخواهدبه روزگار نوجوانی وجوانیت برگردی وآن روزگاررفته راباهمه ی خوبی هاوبدی هاو سختی هاوراحتی هایش مرورکنی وبه یاد آن روزگاربی خیالی پای پیاده ازوسط کشتزارهای گندم ویونجه زارها دریک عصرگاه بهاری قدم زنان به سوی افق پیش بروی ودنیای خفته دربستر روزگاررابه تماشابنشینی .

فیلش یادهندوستان کرده یعنی که دلت بخواهدیک موسیقی دلخواه راتوی ماشینت ودرمیان کشتزارهای پهناورگوش کنی درحالی که به هرچه سختی وناکامی وناملایمی وناهمواری درجهان هست دهن کجی کنی وبه هرچیزکه می بینی بخندی . بخندی به این که بهارشتابان درگذراست . به این که تاچشم برهم زدی نوروزآمدونزدیک به دوماه ازبهارهم گذشت وحالا امروز بیست وپنجم اردیبهشت است وتوهنوز دهانت ازتعجب بازمانده که سی چهل سال ازعمرت گذشته وتوهیچ چیزازدنیا نفهمیده ای .

فیلش یاد هندوستان کرده ” یعنی خیلی چیزها. یعنی این که دلت بخواهد دلت رابه زیبایی هاپیوند بدهی . با آب وبادوخاک وابروآسمان ِ آبی دراین روزهای پایانی اردی بهشتی همراه شوی وهم پای باوزش باد درموج خیزسنبله های یک مزرعه ی گندم درحالی که دست برسر خوشه های آن می کشی غرق شوی وبه همه چیزبخندی . به این که قسط وامت عقب افتاده و توازفرط نادانی وناچاری درفکرجورکردن وامی دیگرهستی . به این که خانه ی کوچکت دیگرپاسخگوی نیازهای تو نیست . بخندی به این که گرانی های دوبله وسوبله ، دیگرکمرت راشکسته وراه چاره را برتو بسته .

فیلت یادهندوستان کرده یعنی این که دلت بخواهدآن قدرسطح نیازها وانتظاراتت را پایین بیاوری که به هیچ چیزدلبسته نشوی ودلت هیچ چیزنخواهد . تنها دوست داشته باشی درطبیعت پرسه بزنی ودر اعماق ِ سکوت ِ دمدمه های غروب ِ یک روزبهاری درخاموشی جهان فروبروی وغواصی کنی واندکی برای خودت باشی. فارغ ازهمه جا . فارغ ازقیل وقال بودن ونبودن ها وداشتن ونداشتن ها . فارغ ازاین که آمدن وماندن ورفتنت درکاروانسرای دنیاهمانند سه نفس یا سه مکث کوتاه تورا درخوداحاطه می کند وسپس می بلعد وهضم می کند وبه حال خود رهایت می سازد .

امروزکه فیلــَـم هوای هندوستان کرده بود درمیانه ی راه ودرکناریک مزرعه ،همان جایی که تک درخت توتی سربردوش آسمان نهاده وترانه ی مستی را درگوش ِ او به نجوا می خواند ،آن حیوان زبان بسته رابه حال خود رها کردم تا دمی درمیان علفزارهابرای خود ،خوش بچرد وآب وعلفی بخورد ومن هم صحنه های دنیا را در این گلستان اردیبهشتی به تماشا بنشینم .

شب شعر زرین شهر و همایش اهل قلم


تعداد بازدید این مطلب :۳۰

برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی بر روی انها کلیک نمایید.

عکاس:مسعود ناظم رعایا

درس گرفتن از الاغ


تعداد بازدید این مطلب :۵۵

ارسال کننده مطلب به سایت ناظم سرا:منصور ادیبی سده

منبع:اینترنت

**************

از الاغ درس بگیریم

* کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روزاتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد.
کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد،کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
مردم با سطل روی سر الاغ هر بار خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش را می تکاند وزیر پایش میریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.

**نکته:*
*مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم:*
*اول: اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند.*
*دوم: اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.*

*۲٫ قدرت اندیشه***

* پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
“پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا
بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر”.*

*طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: “پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام”.*

*ساعت ۴ صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟*

*پسرش پاسخ داد : “پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم”.*

*نکته:*
*در دنیا هیچ بن بستی نیست.
* *

*۳٫ قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم*

*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق
کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*

*وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*

*مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر
بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته”. مرد
راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.*

*برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.
برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.*

*نکته:*
*تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر دیدگاه و یا نگرش ما ارزانترین و موثرترین روش میباشد.*

*۴٫ در بیشتر موارد راه حل ساده تری نیز وجود دارد*

*در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد : شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده بود که آن قوطی خالی است.*

*بلافاصله با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی، و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.
مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند: پایش ( مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس.*

*بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولیشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهیز گردید. سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.

*نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیرمتخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد: تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی خالی را باد از خط تولید دور کند!!!*

*نکته:*
*معمولا در بسیاری از موارد راههای ساده تری نیز برای حل هر مسئله و یا مشکلی وجود دارد. همیشه به دنبال ساده ترین راه حلها باشید.

۳اهنگ زیبا از مسعود درویش


تعداد بازدید این مطلب :۲۵

http://uplod.ir/p7wsvapbqxq9/01_20Hamisheh_20Asheghetam_20.mp3.html

 

http://uplod.ir/4xlirvp9hp5q/02_20Negaheh_20Atashin.mp3.html

http://uplod.ir/jdo20jisqmyy/Masoud_Darvish_-_Negahe_Atashin.mp3.html

masoud__darvish.jpg

تکلیف چیست؟


تعداد بازدید این مطلب :۲۲

شاعر:مجتبی شریفی

برگرفته از وبلاگ ایشان به ادرس زیر

http://mj77.blogfa.com/

تقویم را که نگاه می کنم…

برای فرداهای نیآمده…

برای آرزوهای یخ زده…

دلم میگرد…

به فکر تبصره ای شاید….

برای قرارداد ماهها با سال

گاهی مدیر می شوم…

گاهی پای تمام نبودنت را امضا می کنم

گاهی برای تمام قراردادهای دلم تعدیل می گیرم

و برای مالیاتش هم نگاه مسعود را

تکلیف چیست؟

زنده بودن.

نفس کشیدن..

یا زندگی کردن…

بازهم می دانم….

در لحظه های حیرانی

نام تو تکلیف دلم را روشن می کند…

معرفی کتابی جدید در باره ی لنجان


تعداد بازدید این مطلب :۳۲

نویسنده این مطلب:مسعود ناظم رعایا

کتاب “تجدد آبادان و سنت های اصفهان”نوشته دوست گرامیم جناب آقای ابراهیم طغیانی در ۱۱ فصل و در ۱۷۲ صفحه و در تیراژ یکهزار نسخه ای  وارد بازار کتاب شده است.کتاب در سال ۱۳۹۰ چاپ شده و با قیمت ۴۵۰۰ تومان در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.

ابراهیم طغیانی نویسنده کتاب

ابراهیم طغیانی نویسنده کتاب

عناوین فصول کتاب به شرح زیر است.

پیشگفتار:انگیزه ام از این نوشتار.

فصل اول:تعلق یافتنم به آبادان   فصل دوم:جاذبه های اقتصادی آبادان آن زمان      فصل سوم:کار در جوامع سنتی و صنعتی

فصل چهارم:آب عامل آبادی ها     فصل پنجم:فراید غذا در آبادان و طبخ روستایی      فصل ششم:لباس بومی و پوشاک مدرن

فصل هفتم:مسکن مدرن و خانه ی روستایی     فصل هشتم: مداوای سنتی و بهداشت مدرن       فصل نهم:ارزش ها در دو جامعه سنتی و متجدد         فصل دهم:امور روزمره در جامعه سنتی و صنعتی              فصل یازدهم:مؤخره

تجدد ابادان و سنتهای اصفهان

کتاب تازه در باره لنجان

بر خلاف عنوان کتاب،آقای ابراهیم طغیانی کوشیده است نگاهی به دو جامعه ی لنجان  و آبادان در سالهای گذشته داشته باشد.در این کتاب نویسنده می کوشد از منظر خویش تجدد و توسعه را در ایران مقایسه کند.به باور او آبادان نمونه ی یک جامعه متجدد و توسعه یافته بوده و لنجان نمونه جامعه ای عقب مانده و سنتی.

کتاب از نثر یکدستی برخوردار نیست.کتاب ویراستاری متبحر نداشته است و اشتباه های نگارشی در آن به وفور دیده می شود.این کتاب در کنار دیگر کتابهایی که به لنجان نگاهی ویژه داشته اند جای می گیرد تا کم کم قطعه های گمشده پازل لنجان شناسی را تکمیل نماید.

هرچند کتاب از فهرست منابع وماخذ بی بهره است اما نویسنده گاهگاهی به کتابهایی در باره ابادان ارجاعاتی داده است.

کتاب اقای طغیانی

مطالعه کتاب برای نسل جوان و دوستانی که از وضعیت معیشت و اقتصاد و اجتماع دهه های پیشین لنجان بی خبرند منبع نسبتا مناسبی است.

پرویز شهریاری،ریاضیدانی که معلم زندگی‌ هم بود


تعداد بازدید این مطلب :۶۸

نویسنده:استاد اسفندیار معتمدی

نگاهی به زندگی و دستاوردهای علمی استاد «پرویز شهریاری»

به نقل از روزنامه شرق

http://sharghnewspaper.ir/News/91/02/24/31359.html

***************

 که بود که بی‌درنگ پشت گوشی تلفن گفت: «استاد پرویز شهریاری صبح جمعه چشم از جهان فرو بست.» چگونه توانست این خبر دردناک را بیان کند؟ و مرا چنین در صحراهای بی‌پایان اندوه رها کند؟ با شنیدن این خبر بود که آشفته شدم و به دنبال مسکن گشتم و حافظ را گشودم که این غزل آمد:
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم/ بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق/ که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود/ آدم آورد در این دیر خراب آبادم
کمی آرامش یافتم و بر خود مسلط شدم و پذیرفتم که استاد «پرویز شهریاری» پس از عمری تلاش و خودسازی و اثرگذاری روی در نقاب خاک کشیده است. اما «پرویز شهریاری» که بود و چه کرد که هزاران نفر با شنیدن نام بلندآوازه‌اش حالت سپاس و ستایش به خود می‌گیرند و او را از بیدارگران و بذرپاشان دانش و امید در این سرزمین می‌دانند و می‌نامند. او کجا به دنیا آمد و چگونه کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشت و چگونه از پله‌های علم و معرفت بالا رفت و سرانجام به فردوس برین رسید؟
«پرویزشهریاری» دوم آذر ۱۳۰۵ در یکی از محله‌های کرمان به نام دولت‌خانه به دنیا آمد. خانواده‌اش زرتشتی بودند. پدرش کارگری کشاورز بود که به ناچار در کارخانه ریسندگی خورشیدی که تازه در کرمان تاسیس شده بود، مشغول شد. اما تغییر محیط کار از فضای باز و آزاد کشاورزی در مزرعه به فضای بسته و بی‌روح سالن ریسندگی، او را بیمار کرد و «شهریار دهقان» در زمستان ۱۳۱۷ در ۴۶سالگی از دنیا رفت و اداره اختر، پرویز، هرمز و مهراب را به همسرش «گلستان» سپرد تا به پنبه‌پاک‌کنی، نخ‌ریسی و پشم‌ریسی زندگی بخورونمیری فراهم کند و آنها را به مدرسه بفرستد تا کمال یابند و اثرگذار شوند.
«وقتی پدرم مرد، وضع ما بد بود، بدترم شد. به نحوی که گاهی در تمام روز یک تکه نان گیرمان نمی‌آمد تا بخوریم. مادر با هزار زحمت و کاری که می‌کرد، ما را اداره می‌کرد. من و هرمز برادرم چون کمی بزرگ‌تر بودیم، قادر بودیم که کمی کمکش کنیم. در واقع انواع کارها را انجام دادیم، از بنایی گرفته تا خشت‌مالی و هزار کار دیگر تا بتوانیم کمک‌خرج خانواده باشیم.»
«پرویز شهریاری» در مهرماه ۱۳۱۱ در دبستان کاویانی کرمان به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۱۸ به دبیرستان ایرانشهر رفت و دوره سه‌ساله آن را گذراند و وارد دانشسرای مقدماتی کرمان شد (۱۳۲۱). دوره دوساله دانشسرا را با موفقیت طی کرد و شاگرد اول شد و برای ادامه تحصیل به تهران اعزام شد. پس از یک سال کلاس مقدماتی دانشکده ادبیات را گذراند و با دیپلم کامل متوسطه به دانشسرای عالی راه یافت و رشته ریاضی را برگزید. دوره تحصیلات دانشگاهی استاد «پرویز شهریاری» به جای سه سال دانشکده، به دلیل فعالیت‌های سیاسی ایشان و نیز اعتصابات و تعطیلی دانشگاه مدت ۹ سال طول کشید و ایشان در سال ۱۳۳۳ با حکم وزارت فرهنگ به دبیری ریاضی دبیرستان‌های شیراز منصوب شد و در آن شهر به تدریس پرداخت. استاد «پرویز شهریاری» معلم، موسس، مترجم و مولف بود. او در هر یک از این کارها بسیار کوشا و موفق بود. استاد شهریاری معلم بود. در مراسم تجلیل ایشان در همایش آموزش ریاضی دانشگاه کرمان ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت ۸۱ تنی چند از شاگردان ایشان که هر یک به مقام و مسوولیتی رسیده‌اند، سخنانی گفته‌اند که بخشی از آنها چنین است: «پرویز شهریاری یکی از چهره‌های علم و اخلاق و عمل، به دور از رنگ و ریا و تملق است که با وفای ایرانی و صفای کرمانی از دیرباز در پس کرسی تدریس یا میز تحقیق می‌گوید، می‌نویسد و بر حوزه‌های دانش خویش و مرزهای جهان علم می‌افزاید. گرچه سنین کهولت را می‌گذراند، سرشار از رایحه زندگی است و معنای حرکت و حیات و تفسیر روشن شور و عشق و… (دکتر علی مصطفوی رییس دانشگاه کرمان)»«سیمای دیرآشنای استاد «پرویز شهریاری»، پدر علم آموزش ریاضی که آثار همیشه ماندگارش اشارتی به خدمات صادقانه و تلاش‌های مجدانه‌اش دارد، همچنان خورشید فروزنده بر بام حکمت و علم و منطق زندگی است و اکنون پیشکسوت معلمان کرمانی و صاحب‌نظر در فلسفه و علم و بنیان‌گذار آموزش ریاضی ایران، چون نگینی در حلقه جان ما نشسته است.

باشد که در سایر قدرشناسی از ایشان، قدرمان شناخته و در شناخت قدر خویش خدای را بهتر بشناسیم. (مهندس محمد تقی‌زاده رییس آموزش و پرورش کرمان)»«از وقتی که چشم به کتاب باز کردیم و ریاضیات را شناختیم «پرویز شهریاری» را شناختیم. او برای ما یک کتاب بود. نه یک کتاب که کتاب‌های مثبت و مستدل و منطقی بود و ما هندسه و جبر و خیلی آموزش‌های دیگر را از او یاد گرفتیم. من خود این تجربه را دارم که کتاب‌های ایشان را در منزل می‌خواندم بدون آنکه احتیاج به معلم داشته باشم و خیلی دیر متوجه شدیم که در کنار ما یک مغز متفکر است که ما را تشویق می‌کند به تفکر و خیلی دیرتر فهمیدم که «این کتاب» و این کاغذها و در کنار این مغز متفکر یک قلب تپنده هم هست؛ قلبی که برای ملت خودش، برای خدمت به ملت خودش، خدمت به فرهنگ، خدمت به علم و خدمت به جامعه خودش می‌تپد و فوق‌العاده هم می‌تپد. (دکتر رجبعلی پور استاد ریاضی)» استاد «پرویز شهریاری» بیش از ۵۰ سال در دبیرستان‌ها، دانشکده فنی و دانشسراهای تهران تدریس کرد و شاگردان زبده و خلاق پرورش داد. استاد شهریاری موسس بود. او در سال ۱۳۳۹ گروه فرهنگی خوارزمی را در تهران پایه‌گذاری کرد. در ۱۳۴۰ دبیرستان دخترانه مرجان و در ۱۳۵۰ گروه فرهنگی مرجان را با همکاری ۷۰۰ نفر دبیر تاسیس کرد. مدرسه عالی علوم اراک را با کمک دکتر «عبدالکریم قریب» و دکتر «حسین گل‌گلاب» در ۱۳۵۳ به وجود آورد. در تاسیس انتشارات خوارزمی و انتشارات توکا نیز سهمی عمده داشت.
استاد شهریاری نویسنده و ناشر بود. او به مدت هشت سال مجله «سخن علمی و فنی» را با توانایی کامل اداره و ۹۰ شماره از آن را منتشر کرد. مدتی نیز سرپرست دفتر ترویج علوم وزارت علوم و آموزش عالی بود و نشریه‌ای به نام مسایل دانشگاهی را انتشار می‌داد. در سال ۱۳۵۶ تا اسفند ۱۳۷۱ تعداد ۷۰ شماره از مجله آشتی با ریاضیات و آشنایی با ریاضیات را منتشر کرد. در سال اول انقلاب هفت شماره از نشریه آشنایی با دانش را برای دانشگاه آزاد ایران (پیش از تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی) چاپ و منتشر کرد. او مجله چیستا را نیز در سال ۱۳۵۹ و دانش و مردم را در سال ۱۳۷۹ تا آخرین روزهای حیاتش منتشر کرد. استاد شهریاری سال‌ها با مجله یکان و مجله رشد برهان (ریاضی متوسطه) که در دفتر انتشارات کمک آموزشی منتشر می‌شود، همکاری داشت. استاد «پرویز شهریاری» مولف و مترجم بود. در طول سال‌های تدریس، تعداد ۵۷ جلد کتاب درسی ریاضی تالیف کرده است.(در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۶۸) تعدادی از این کتاب‌ها را با همکاری آقایان باقر امامی، ازگمی بهنیا، شیخ رضایی و جهانگیر شمس‌آوری نوشته است. شماره کتاب‌هایی که ایشان ترجمه یا تالیف کرده بالغ بر ۲۰۸ جلد است. علاوه بر این نزدیک به هزار مقاله در نشریات به‌ویژه نشریه‌های علمی و ریاضی چاپ کرده است. او به ریاضیات عشق می‌ورزید و بر این باور بود که «ریاضیات تنها ابزار کار مهندسان و فیزیکدانان و اخترشناسان نیست. ریاضیات می‌تواند به پژوهشگران تاریخ، به روان‌شناسان و حتی به نویسندگان و شاعران هم کمک کند و اثرهای آنها را غنی‌تر و پراعتبارتر کند. به‌جز این، ریاضیات سرشار از زیبایی است و حیف است که هنرمندان و نویسندگان پرتکاپوی ما از شناخت و درک این زیبایی محروم باشند.»او درباره معلم و انسان و ریاضی سخن می‌گوید: «آدم‌های تک‌بعدی، نه خودشان زندگی درونی شایسته‌ای دارند و نه می‌توانند معلم زندگی دیگران باشند. جهان پیرامون، جهانی ریاضی است، هم جهان فیزیکی و هم جهان فلسفی و هنری. ریاضیدانی که جز رابطه‌ها و قانون‌های ریاضی به چیز دیگری کار ندارد، به دسته یا محور مکانیکی می‌ماند که تنها می‌تواند وسیله معینی را با اندازه و وزن معین، از جایی به جای دیگر منتقل کند و البته این شایسته یک انسان نیست. ریاضیدان نه تنها باید با هنر و ادبیات آشنا باشد بلکه باید به این آفریده‌ها، روح زیبای انسانی عشق بورزد، نه تنها هنر و ادبیات! ریاضیدان باید به تاریخ، فلسفه و علوم اجتماعی علاقه‌مند باشد و موسیقی را دوست داشته باشد. از سفر خوب لذت ببرد، کوتاه سخن انسان باشد و بدون اینها ریاضیدان هم نیست. استاد «پرویز شهریاری»، فردی پویا و پرتلاش بود و دیگران را نیز به حرکت و پویایی برمی‌انگیخت: «ما هنوز با جهان علم فاصله داریم، ولی نباید ناامید بود. تلاش‌هایی آغاز شده است که با همه نواقص خود، بسیار صمیمانه‌اند. تردید ندارم که بزرگان دانش ما، دیر یا زود موفق خواهند شد توجه بیشتری به این صمیمیت‌ها و تلاش‌ها و برداشتن سدهای مادی و معنوی و ترمزکننده می‌تواند زمان رسیدن به این موفقیت را نزدیک‌تر کند.» اکنون استاد
«پرویز شهریاری» در خواب ابدی با آرامش خفته است اما او بسیاری از خفتگان را بیدار کرد و به آنها امید داد و عشق به زندگی آموخت و آثار ماندگار آفرید و در دل‌ها جای گرفت و در تاریخ ایران جایگاهی والا یافت.

سفرنامه حج-بخش دوازدهم


تعداد بازدید این مطلب :۴۵

دوشنبه ۳۰/۰۸/۹۰
امروز روز وداع ما با شهر مکه است این آخرین دقایق و ساعات حضورما در سرزمین وحی است. گاه وداع با حرم امن الهی فرارسیده است و چقدر سخت و جانفرساست این خداحافظی.
امروز از ساعت ۶ آماده حرکت هستیم اما اتوبوس ها ساعت ۱۰:۲۰ صبح از مقابل هتل حرکت می کنند همانطور که اتوبوس از شهر خارج می¬شود ما ساعت مکه را می-بینیم و با حسرت به آن نگاه می¬کنیم و یارای چشم برداشتن از آنرا نداریم.
بدرود ای شهر امن الهی، ای شهر آدم و هابیل، ای شهر عام¬الفیل و ابابیل، ای خلوت¬گاه هاجر و زمزم، خداحافظ ای عرفات، ای وادی زمزمه¬های عارفانه امام شهیدان حسین (ع)، خداحافظ ای شهر خاطره تیغ و گلوی اسماعیل، بدرود ای زادگاه رسول الله (ص)، ای شهر کودکی فاطمه (س)، خداحافظ ای زادگاه علی مرتضی (ع). خداحافظ ای کعبه، ای زمزم، ای صفا. بدرود ای طواف، ای نماز جماعت¬های پرشکوه مسجدالحرام خداحافظ ای شب¬های زیبای مکه، ای نسیم سحرگاهان مسجدالحرام. گویا همین دیروز بود که سفیدپوش با لباس زیبای احرام وارد این شهر شدیم. به سرعت برق و باد سپری شد و ما اکنون به نقطه ای رسیده¬ایم که باید با شهر مکه خداحافظی کنیم.
از یکسو غم جدایی از حرم امن الهی بر جانمان چنگ انداخته است و از سوی دیگر دیدار با شهر رسول الله (ص) زیارت ایشان و دیدار با ائمه بقیع این دل کندن را برایمان آسان¬تر می کند. ما در حال حرکت به شهر مدینه هستیم. جو سنگینی بر فضای اتوبوس حکمفرماست و کسی چیزی نمی¬گوید، گویا همه دارند خاطرات این سفر را در ذهن مرور می¬کنند و در حسرت اینکه این موهبت الهی را چه آسان از کف داده اند می¬سوزند.
اتوبوس به سرعت از شهر خارج می¬شود مسافت بین مکه و مدینه حدود ۴۵۰ کیلومتر است و به نظر می¬رسد که ما امروز را باید در اتوبوس سپری کنیم. پس از خروج از شهر در ایستگاه مخصوص جعبه های هدیةالحرمین بین مسافران توزیع می شود و از محتویات آن استفاده می کنیم .
اتوبوس دل بیابان را می¬شکافد و به سرعت پیش می¬رود.چشم انداز بیرون بیابان¬های لم یزرع است با سنگ¬های سوخته و کوههایی که آن دور دست¬ها بسرعت از مقابل دیدگان ما عبور می کنند.
گاها گله¬های شتری به چشم می خورد که در حاشیه جاده و در بیابان ها بوسیله فنس ها محصور شده اند.
حدود ساعت ۱ بعد از ظهر اتوبوس در کنار یک نمازخانه توقف و نماز ظهر و عصر را به جماعت برگزار می کنیم . در کنار این نماز خانه یک قهوه خانه و فروشگاهی هم هست اما کسی از مسافرین به آنجا مراجعه نمی کند . بحمدالله نعمت فراوان است و کسی نیاز به خرید خوراکی از بیرون ندارد. دو سه نفر دست فروش هم انگشتر و ساعت می¬فروشند که چند تن از همسفران از آنها خرید می کنند.
پس از حرکت اتوبوس ناهار بین مسافران توزیع می شود. پس از صرف ناهار مشغول استراحت می شویم. یکی دو ساعتی را اینگونه سپری می کنیم. پس از آن حاج آقا موسوی حکایت هجرت رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه را برایمان تعریف می کند.
حدود ساعت ۵ به شهر مدینه می رسیم. اینجا مدینه است، شهری که در غریبی پیامبر اسلام (ص) حضرت را با آغوش باز پذیرفت و مردمانش هنگام ورود آن حضرت سرودها خواندند و از آن حضرت استقبال بی نظیری کردند اهالیش خانه¬های خود را در اختیار مهاجران گذاشتند، رسول خدا (ص) را در جنگ¬ها یاری کردند. این جا مدینه است شهری که بیشترین آیات حقوقی، اجتماعی و سیاسی، اقتصادی و اخلاقی در آن نازل گشت. شهری که طرح اخوت و برادری اسلامی در آن پایه ریزی شد. شهری که بنیان حکومت اسلامی در آن نهاده شد. شهری که در آن دانشجویان مکتب امام صادق (ع) دروازه های علم را به روی جهانیان گشودند.
اینجا شهر کودکی¬های امام حسن (ع) امام حسین (ع)، حضرت زینب (س) و حضرت عباس (ع) است.
این شهر اما خاطرات دیگری هم دارد. در این شهر پاره تن رسول خدا (ص) حضرت فاطمه زهرا (س) (( هم او در موردش فرمود: فاطمه (س) پارۀ تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است )) مورد ضرب و شتم قرار گرفت حرمتش شکسته شد بین در و دیوار قرار گرفت، اشک ها ریخت و خطبه ها خواند. این شهر مظلومیت مولای متقیان علی(ع) وصی رسول الله را از یاد نبرده است. اینجا مدینه است شهری که امامان مظلوم ما در آن شهید شدند و پیکر امام حسن مجتبی (ع) در آن تیرباران شد. اینجا همان شهری است که هنوز ساعتی از رحلت رسول خدا (ص) در آن نگذشته بود که عده ای در سقیفه گرد هم آمدند عهد شکنی کردند و وصیت آن حضرت را زیر پا نهادند.
اینجا مدینه است در اینجا می توان اوج غربت و مظلومیت اهل بیت (ع) و شیعیان را مشاهده کرد. در این شهر بزرگترین توطئه ها علیه اسلام صورت گرفت و منافقان برای نابودی برنامه های مفید، مسجد ضرار ساختند، وارد این شهر می¬شویم رسول خدا (ص) همین که وارد این شهر شد از هر سو حضرتش را دعوت می¬کردند. پیامبر (ص) که دید هر دعوتی مسئله آفرین است، فرمود من منزلی انتخاب نمی¬کنم بلکه شترها را رها می سازم هر کجا که خوابید آنجا را مسکن قرار می¬دهم. و این در مدیریت یک اصل است که رهبر جامعه باید بی طرف باشد و از هر گونه عملی که شکافی در صفوف مسلمین به وجود آورد خودداری کند.ورود پیامبر اکرم (ص) به مدینه و خوابیدن شتر درب خانه ابو ایوب انصاری فقیرترین مرد مدینه نشان از توجه به محرومان و عزیز کردن طبقه بی بضاعت داشت. سریع ترین و بزرگترین عملی که رسول خدا (ص) در مدینه انجام داد اقدام به ساختن مسجد بود و شخص پیامبر (ص) در مسجد کمک می کرد. مسلمانان کمک کردند تا مسجد ساخته شد جالب اینکه زنان مسلمان نیز شب ها در ساختن و سرعت بخشیدن به ساخته شدن مسجد کار می کردند.اتوبوس مقابل هتل می ایستد هتل ما مراج الشرق در نزدیکی بقیع قرار دارد. محل اسکان کاروان ما طبقه پنجم و ششم است اینجا هم مشکل آسانسور کما بیش وجود دارد این هتل ۱۰ طبقه است و در حال حاضر ۵ کاروان در آن سکونت دارند. ترکیب جمعیت ساکن در این هتل هم جالب است، یک کاروان از شهرستان بانه کردستان که کرد زبان هستند، یک کاروان از استان آذربایجان غربی که ترک زبان هستند، یک کاروان از شهرستان بافق استان یزد و دو کاروان از استان اصفهان. که گاهی برای برقراری ارتباط کلامی با هم مشکل دارند (به دلیل ندانستن زبان یکدیگر).
این هتل از تمیزی و نو بودن با هتل مکه قابل قیاس نیست و اینجا مثل آنجا نیست.پس از استقرار در اتاق ها و صرف شام و ساعتی استراحت، ساعت ۹ شب به صورت کاروانی به پشت دیوار قبرستان بقیع می رویم ، زیارت نامه مختصر ائمه بقیع(ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) را می خوانیم . قبرستان بقیع شب ها در تاریکی مطلق قرار دارد و در آن از شمع و چراغ خبری نیست. حکایت بقیع حکایت غربت اسلام است و با که باید گفت که اسلام در مدینه النبی از هم جا غریب تر است؟
ای دیده خون ببار تا حجاب از تو برگیرند و ببینی که این خاک گنجینه نور است و مدفن عشق و اینجا باغی از باغهای بهشت است و آن نسیمی که در بهشت می وزد از سینه این خاک می وزد چرا که اینجا مدفن کلید داران بهشت است . اگر گوش جان بسپاری طنین ناله کروبیان را در ملکوت اعلی خواهی شنید واگر چشم جان بگشایی خواهی دید که چگونه فرشتگان بال در بال جلوه های جاودانی رحمت حق را بر این خاک گسترانیده اند.
ای بقیع حکایت غربت تو را با که باید گفت؟ ای بقیع ای هم نوای یوسف زهرا (س) ای رازدار مولا مهدی (عج) بگو بر تو چه می گذرد آن هنگام که او به زیارت قبور تو می آید؟ تو حتماً صدای گریه غریبانه آن یار مضطر را هنگامی که بر غربت اسلام می¬گرید شنیده¬ای؟ ای هم نوای (امن یجیب المضطر … ) مولا صاحب¬الزمان (عج)، ای کاش ما هم چون تو می¬توانستیم با آن یار محبوب وقتی که (امن یجیب) می خواند هم صدا شویم.
ای بقیع اگر توانستند خورشید را در غروب غربت نگاه دارند تو نیز غریب می¬مانی. دلمان از این همه غربت و مظلومیت بدرد می¬آید پاهایمان یارای حرکت ندارد.عده ای سر در پنجره های بقیع گذاشته گریه می کنند. اما اینجا گریه کردن شیعیان را هم بر نمی¬تابند. ایجا نمی¬توان براحتی زیارت¬نامه خواند، اینجا و در جوار مرقد رسول اکرم (ص) نمی¬توان یک صلوات بلند فرستاد. با دلی شکسته و گامهایی لرزان به سوی مسجد النبی حرکت می¬کنیم برنامه این است که یک دور، گرد مسجدالنبی بزنیم و با موقعیت آنجا آشنا شویم. وارد صحن مسجد النبی می-شویم یک مقدار که جلوتر می¬رویم …….

شعر به مناسبت روز مادر و روز زن


تعداد بازدید این مطلب :۵۴

ارسال کننده مطلب به سایت ناظم سرا:جناب اقای علی اصغر حسامی

فرشته ی مهر

صبحدم بلبلی به طرف چمن //  با گل خویش قصه ها می گفت

یک زمان شِکوِه ازخزان می کرد //  یک زمان زاری ازصبامی گفت

غم دیرین خویش را اکنون // دربر یارآشنامی گفت

مادری نیز بهرکودک خویش // اندرآن حال لای لا می گفت

تا گـُـلـَـش بیشتر شودخندان // داستان های جان فزا می گفت

الغرض هریک ازبرای گلی // رمزی ازدفتر بقا می گفت

می شنید این سخن فرشته ی عشق

در دل خویش مرحبا می گفت

(امیرهوشنگ خسروانی)

زمان و مکان شب شعر لنجان


تعداد بازدید این مطلب :۵۶

شب شعر

انجمن ادبی ترنج زرین شهر

افتاب از روی او شد در حجاب    سایه را باشد حجاب افتاب

                                             (حافظ)

اوای مهر

(نشست اهل قلم)

شاعر گرامی با احترام. به عرض می رساند انجمن ادبی ترنج زرین شهر با همت اداره  محترم فرهنگ وارشاد اسلامی لنجان  در نظر دارد شب شعری به مناسبتهای زلال اردیبهشت برگزار نماید .

زمان برگزاری همایش: ۲۴/۲/۱۳۹۱ساعت۱۶

مکان:  فرهنگسرای بهمن واقع در خیابان حضرت سجاد(ع) زرین شهر

موضوع: شب شعر

۱-ولادت حضرت زهرا (س)روز زن و ولادت امام خمینی (ره)

۲-بزرگداشت حکیم فردوسی و حکیم عمر خیام

۳-ازاد

دیدار شما ارزوی ماست

شعر مرحوم پریش شهرضایی به مناسبت روز مادر


تعداد بازدید این مطلب :۱۳۸

شعر زند یاد «پریش» را به همه زنان و مادران هدیه می کنم
قدر مادر

اوی بِچا قدر نه نا را بدونید/هوچ زمون با نه نه دون قهر نکنید

بچه تا مادِر دارِد غم ندارِد/با مادِر زندگی ماتم ندارد

همه وقت اونا بالا بالاش بنشونید/تاختی وخزید جا نومازشا پهن کنید

یه دعاشون تا خداتون می برد/اگه بفهمی تا کجادون می برد؟

منا اینجا یه دعا اوردِسُم/از خدا هر چی کو خواستم دادِسُم

بکنید کار که توقع ندارِد/خنده مادِر غما از دل می برد

مادِرس کو حق آب و گل دارِد/با نه نه ش هر بچه مُونگ دل دارد
ارسال کننده مطلب:سعادت البندی

فلش درایو مجهز به قفل تشخیص صوتی


تعداد بازدید این مطلب :۵۴

مطلب زیر جهت معرفی سایت بسیار خوب «نارنجی» به دوستان  است

شرکت voicelok در زمینه طراحی فلش درایو ها و حفاظت از اطلاعات آنها در کنار استفاده از فن آوری اثر انگشت فعلی موجود در بازار، راه کار دیگری را ارائه کرده است. این شرکت ادعا می کند که اولین فلش درایو مجهز به فن آوری حفاظت قفل صوتی را در دنیا ساخته است.

این فلش درایو ۸ گیگابایتی مجهز به فن آوری ردیابی و شناسایی فرکانس صوت کاربر است. به این صورت که رمزعبور به جای توالی حروف و ارقام، توسط صاحب فلش به صورت صوتی تعریف می شود. این فن آوری به گونه ای است که تنها تن صدای کاربر خود را برای بیان رمزعبور می پذیرد. 

شخصی سازی این قفل به گونه ای است که اگر شخص دیگری رمزعبور را تکرار کند، اجازه دستیابی به اطلاعات را نمی دهد. پس دیگر نگران لو رفتن رمزعبورمان نخواهیم بود و تنها بایستی کاربر اصلی با لحن صدای خودش رمزعبور را بیان کند. 

این فلش درایو برای انواع کامپیوتر های شخصی و مک بوک ها و بدون نیاز به نصب هیچ نوع درایوی و به راحتی با اتصال به پورت USB، قابل استفاده است. 

نمی توان گفت تا چه اندازه امنیت این برنامه کنترلی بالا است، اما به عنوان شیوه نوینی در زمینه شخصی سازی و حفاظت اطلاعات فلش درایو ها می تواند طرفداران خاص خودش را داشته باشد.

مرضیه موسی زاده

http://narenji.ir

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!